باغ شهریار شهریور 93
سفر قشم مرداد 93
غیبت غیر موجه مامان
هوالعزیز سلام گل خندون مامان خانومک مهربون خونه عروسک دوست داشتنیه من و بابایی اینقدر لحظه هامو پر کردی که زمان مث برق و باد میگذره و من نمیفهمم که چطور تو به 3 سالگیت نزدیک میشی. ففط خدا رو شکر میکنم که روزا و ثانیه هام طوری میگذره که حتی طاقت چند ساعت ندیدنت رو هم ندارم. این روزا خبرای زیادی شده که با عرض شرمندگی فراوون من نتونستم تو وبلاگت بنویسم. از طرفی کلاسای دانشگام شروع شده و بگی نگی درگیر درس شدم. روزایی که کلاس میرم خاله مریم زحمت مراقبت از شما رو میکشه ، و جای خوشحالی داره که شما حد اقل هفته یکی دو روز همبازی خوب و دوست داشتنیت ملیکا رو می بینی و حسابی با هم بازی میکنین....
نویسنده :
مامانی
0:03
عکسدونی
خبر خوش
بنام خدا سللاااااااااااام سلام صد تا سلااااام دیشب نتیجه کنکور دانشگاه آزاد رو اعلام کردن و من قبول شدممممممممم. انتخاب دومم که کرج بود تو رشته خودم یعنی روانشناسی. خدایا شکرت که کمکم کردی، این خبر خیلی خوشحالم کرد ، فقط میتونم بگم خدا رو صد هزار بار شکر. احتمالا تو همین هفته انتخاب واحد دارم ، خیلی هیجان زده ام. دلم واسه درس و دانشگاه خیلی تنگ شده. فقط امیدوارم واسه آتنا سخت نشه... مهدی خیلی بهم قوت قلب میده ، مامان و بابام و مامان و بابای مهدی و مریم و زهرا و عبدالرضا و فاطمه و آقا مهدی همه از شنیدن این خبر خوشحال شدن و بهم یه عالمه تبریک گفتن. آخخخخخخخ چقدر خوابم میاد ... تا بعد شب بخیر ... خدایا دوست دا...
نویسنده :
مامانی
3:25
مشهد مرداد 93
pc پررررررر
سلاااااااااام دوستای گلم عسل خانوم ... قندون من ... فسقلی نازم سلااااااام الان تقریبا یک ماهی هست که از مشهد اومدیم. سفر خیلی خوبی بود خدا رو شکر . زیارت دلچسبی داشتم. خیلی حرف داشتم با امام رضا که الآن احساس میکنم یه عالمه سبک شدم ضمنا واسه همه دوستای خوبم دعا کردم و نائب الزیاره بودم. وقتی از سفر برگشتیم مثلا اومدم ادای آدمای آپدیت رو در بیارم و همون شب عکسای اتنا رو بذارم تو وبلاگش . آخخخخخ چشمتون روز بد نبینه به محض اینکه عکسای گوشیمو خالی کردم لپ تاپ خاموش شد و دیگه ویندوزش بالا نیومد. هنوز تو تعمیرگاهه. مهندس مربوطه میگه هاردش سوخته و عکسا پرررررر. حالا چقدر عکس ما تو اون هارد داریم بماااااااااند و اعصاب ...
نویسنده :
مامانی
2:08
حکایات ما و آتنا
سلام سلام صد تا سلام الآن ساعت 5:30 صبحه. یکی نیس به من بگه تو خواب نداری ؟؟؟؟ ولی یه حسی وادارم کرد یه پست برات بذام. گلدون طاقچه خونمون ، شبنم زیبای دلامون این روزا اینقدر خانومو بزرگ شدی که از دیدن بعضی کارات و شنیدن بعضی حرفات قند تو دلم آب میکنی. یه لیست بلند بالا از کلمات بامزه و اشتباه شما تهیه کرده بودم که تو گوشیه قبلیم بود و البته بعد از اینکه افتاد زمین و داغون شد و بابایی با یه گوشیه دیگه برام عوضش کرد، اون لیست هم پرید و من کلی غصه خوردم. ولی دوباره نشستم از اول فکر کردم و نوشتمشون. تازگیا بیشتر کاراتو خودت میکنی . همونطور که قبلا یه سریشو گفتم ... لباساتو ببشتر وقتا خودت درمیاری و با کمک هم میپ...
نویسنده :
مامانی
5:44









